محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

25

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و بدين سبب درد و وجع آن حجاب به دماغ مىرسد و در آن اعراض سرسام ظاهر مىگردد و اين ، بنا بر قول شيخ نجيب الدين است . و اما بنا بر قول مولانا نفيس ورمى است كه در نفس حجاب حاجز به هم رسد و آن حجابى است كه فاصله است ميان قلب و معده . « 1 » برص بَرَص : آن را ابرص نيز نامند ؛ داغ‌هاى سفيد با عمق است كه در ظاهر بدن به هم مىرسد و روز به روز پهن مىشود و سرايت به باطن نيز مىكند . گاه در بعض اعضا و گاه در تمام بدن مىباشد به اين حيثيت كه تمام بدن را فراگيرد و سفيد مىگردد و اين را برص منتشر نامند و در ابتدا به دشوارى زايل مىشود و در انتها و شمول به تمام بدن [ مىنمايد ] . معالجات آن از قبيل معجزات و خوارق عادات است و از جملهء امراض مسريه است و نيز متوارثه . « 2 » بليدهء بَليد : كند فهم و كاهل . « 3 » بواسير بَواسير : زيادتى و دانه است كه بر دهان و رگ‌هاى مقعده از خون سوداوى غليظ به هم مىرسد و انواع آن بسيار است : گاه مخفى مىباشد و گاه ظاهر و گاه از آن خون جارى مىگردد و گاه بند مىباشد و گاه يك دانه مىباشد و گاه چند دانه شبيه به سر پستان و گاه از آن رطوبتى سفيد و لزج تراوش مىنمايد و هنگام حبس خون آن ، در طبيعت ، قبض و نفخ و قراقر بسيار در شكم مىباشد و آنچه از آن خون جارى مىباشد ، آن را دامى و آنچه غير دامى است عميا نامند و واحد آن « باسور » است و از جملهء امراض مسريه است .

--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان ، ص 58 . ( 3 ) . محمد بن يوسف الطبيب الهروى ؛ بحر الجواهر ، ذيل ماده « بليد » .